عبد الحي حبيبى
920
تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى )
و مسكنى را ايجاد مىكند ، كه مايهء تسلى يك انسان مصيبتزده مىشود . اما در ادب خوارج شجاعت و قوت و جنگ با باطل و مبارزه با نامطلوب و استقامت بر مبداء ، و آختن شمشير براى اقامهء حق نمايانست ، و ادب مرجئه ذخيرهء خوبى از فكر ارجاء و اميد عفو الهى با وجود افراط لهو و لعب و عياشى و فرورفتن در لذات و شهوات دارد . و جبريه هم اثر عميقى از مجبوريت انسان در ادب زبانهاى شرق گذاشتهاند ، در حالى كه طائفهء صوفيان را نيز در ادب و ثقافت عصر ، تأثير ژرف و بارزى موجود است . ادب نمايندهء وضع زندگانى و جريان فكرى و اجتماعى بشر است ، در حالى كه ما اثرهاى نمايان اين جريانات فكرى و عقيدوى را در ادب زبانهاى شرق مانند عربى و درى و پنبتو و غيره مىبينيم ، از روى آن بدرك اين حقيقت پى مىبريم ، كه عقائد اين مذاهب و فرق در تشكيلات اجتماعى و روحى مردم ، اثرهاى عميقى داشته است . اكنون براى ايضاح مطلب و روشن ساختن وضع روحى و فكرى عصر مورد بحث ما نمونههائى را از ادب آن زمان و اثرهاى آن در ادبيات ما بعد ميدهيم : در ادب خوارج عقيدهء راسخى كه حوادث زمانى را در ان اثرى نباشد ، و جانها و مالها در راه آن قربان شود ، با صراحت گفتار و كردار و عدم ترس و رويهء ديموكراسى كه امير را مانند يكى از افراد خود شمارند از خصائص ادب خوارج است . ايشان راه و رسم مستقيم و روشنى دارند ، اگر اميرى عادل نباشد ، او را از بين مىبرند . يكنفر خارجى بايد به تمام و كمال برحسب نصوص كتاب و سنت رفتار نمايد ، و از تقيه بپرهيزد ، مجامله را دور اندازد ، و وقايع را مانند حضرت عمر بن خطاب حل و فصل نمايد نه مثل عمرو بن عاص . فصاحت لسان و قدرت تام بر بيان روشن ، و اداء معانى به الفاظ قوى از مزاياى ادب خوارج است . ادب خوارج رنگ خاصى دارد ، كه ما سواى رنگ ادب معتزلى و شيعى است .